العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

186

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

را دارد و لفظ « في » بمعنى « الى » است چنانچه خدا فرموده « بدارتان زنم در تنه خرما » و مقصود اينست كه بر تنه خرما . 2 - ممكن است خدا از بيماريش به او خبر داده بنشانه طلوع ستاره يا مقارنه آن و چون ابراهيم نگاه كرده آن نشانه را ديده و از وحى خدا گفته من بيمارم . 3 - جمعى گفته‌اند هر كه مردنى است پيوسته بيمار است و تشبيه زندگى كه دنبالش مرگ است به بيمارى بسيار تشبيه خوبيست . 4 - مقصود بيمارى دل او است بر اثر اصرار قوم او بپرستش بتها كه نه بشنوند و نه بنگرند ، و نظر او در ستاره‌ها انديشه در اينست كه آنها خود پديد شده و در تدبير و تصرف مدبّرى هستند و عجب است كه خردمندان آنها را بپرستند و خدا دانند و يا منظور از نگاهش بستاره بيان حال انديشمندى او است زيرا انديشمندگاه سر به زير است و گاه سر به آسمان و گفته شده مقصود از نجوم در اينجا گياهان بيسابقه است كه از زمين برآيند چنانچه گويند ( نجم قرن الظبى شاخ آهو برآمد ، و يا نجم ثدى المرأة پستان زن برآمده » و باز هم بيان حال انديشمندى او است . و گفته‌اند مقصود از نجوم همان پديده‌هاى انديشه او است در خداشناسى و اين معنا گرچه محتمل است ولى خلاف ظاهر است ، زيرا ظاهر لفظ نجوم همان ستاره‌هاى آسمانست ، نه پديده‌هاى زمين و انديشه ، ابو مسلم اصفهانى گفته : مقصود از اينكه گفته « نگاه كرد در ستاره‌ها » همان نظر در ماه و خورشيد است كه در آغاز گمان برد معبودند ، چنانچه خدا در سوره انعام داستانش را آورده ، و چون غروبشان را دليل گرفت كه حادثند و قديم نيستند و معبود نتوانند بود ، گفت من بيمارم يعنى يقين ندارم و بدانش درمان نشوم ، و شك را بيمارى گويند چنانچه علم را شفاء خوانند سپس بر آن اعتراض كرده كه مخالف سياق سائر آياتست ( پايان خلاصه كلامش ) ميگويم : ممكن است گفت حرمت ستاره‌شناسى بر پيغمبران و امامان كه بدرستى آن را ميدانند معلوم نيست و همانا بر ديگران حرامست براى آنكه احاطه